«بایوفیلیا» اصطلاحی است که زیستشناس آمریکایی ادوارد اُ. ویلسون آن را مطرح کرد تا گرایش فطری و تکاملی انسان به طبیعت و موجودات زنده را توصیف کند. بر اساس این فرضیه، میلیونها سال تکامل انسان در محیطهای طبیعی، نوعی نیاز روانی پایدار به ارتباط با طبیعت در ما برجای گذاشته — نیازی که به گفتهی طرفداران این نظریه، در محیطهای کاملاً شهری و بتنی بهسادگی نادیده گرفته میشود.
استدلال اصلی این است که آپارتمانهای امروزی — بهخصوص در طراحیهای متراکم و کمفضای سبز — میتوانند فاصلهی قابل توجهی بین ساکنان و عناصر طبیعی (نور طبیعی، پوشش گیاهی، صدای طبیعت) ایجاد کنند. پژوهشهایی در این حوزه نشان دادهاند افرادی که در محیطهای با پوشش طبیعی بیشتر زندگی میکنند، معمولاً سطح استرس فیزیولوژیک پایینتر و شاخصهای سلامت روانی بهتری گزارش میکنند.
نکتهی مهمی که در این بحث اغلب نادیده گرفته میشود این است که آنچه پژوهشها واقعاً اندازهگیری میکنند، «میزان دسترسی به طبیعت» است، نه نوع ساختمان بهخودیخود. یک آپارتمان با بالکن سبز، نمای رو به پارک، یا دسترسی آسان به فضای سبز محله، میتواند بسیاری از این نیازها را برآورده کند — در حالی که یک خانهی ویلایی محصور در بافتی کاملاً بتنی و بدون فضای سبز، همان محدودیت را خواهد داشت.
به بیان دیگر، آنچه از منظر فرضیهی بایوفیلیا واقعاً اهمیت دارد، میزان و کیفیت ارتباط با طبیعت در زندگی روزمره است — موضوعی که بیشتر به طراحی و انتخاب محل زندگی برمیگردد تا به اینکه سقف بالای سر شما آپارتمانی باشد یا خانهای مستقل.