در معماری سنتی خانههای ایرانی-اسلامی، حریم خصوصی یک اصل طراحی بنیادین بود، نه یک ملاحظهی فرعی. خانههای حیاطمرکزی، دیوارهای بلند رو به معبر، و ورودیهای «هشتی» که مسیر دید مستقیم از کوچه به داخل خانه را میشکستند، همگی برای ایجاد گذاری تدریجی و کنترلشده از فضای کاملاً عمومی (خیابان) به فضای کاملاً خصوصی (اندرونی خانه) طراحی شده بودند.
این سلسلهمراتب فضایی معمولاً چند لایه داشت: کوچهی عمومی، هشتی یا دالان ورودی بهعنوان فضای واسط، حیاط بهعنوان فضای نیمهخصوصی خانواده، و درنهایت اتاقهای داخلی بهعنوان خصوصیترین لایه. حتی جهتگیری درها در برخی محلههای سنتی بهگونهای بود که ورودی دو خانهی مجاور مستقیماً روبهروی هم قرار نگیرد.
گسترش سریع آپارتماننشینی در تهران از میانهی قرن بیستم به بعد، عملاً جایگزین گستردهی تیپولوژی خانهی حیاطمرکزی شد. در بسیاری از مجتمعهای مسکونی امروزی، پنجرهها و بالکنهای واحدهای مجاور یا روبهروی هم قرار دارند یا فاصلهی بسیار کمی از یکدیگر دارند — الگویی که دقیقاً برخلاف منطق سلسلهمراتب تدریجی فضا در معماری سنتی عمل میکند.
در مقابل، برخی محلههای تاریخی تهران (مانند بخشهایی از اودلاجان و سنگلج) هنوز نمونههای محدودی از خانههای حیاطمرکزی را — اغلب در قالب بناهای ثبتشدهی میراثی یا بازسازیشده — حفظ کردهاند، و در برخی پروژههای مسکونی جدیدتر نیز توجه بیشتری به طراحی پنجرهها و بالکنها برای کاهش اشراف بر واحدهای همسایه دیده میشود.
اما در مجموع، از نظر این اصل خاص، بافت غالب و رایج تهران امروز فاصلهی قابل توجهی از الگوی سنتی گرفته است؛ حفظ این اصل بیشتر در جیبهای محدود میراثی یا انتخابهای طراحی مشخص در پروژههای جدید دیده میشود، نه بهعنوان یک قاعدهی غالب در ساختوساز شهر.