محله (Mahalle) در شهر سنتی ایرانی-اسلامی، واحدی نسبتاً خودکفا بود: مسکن، مسجد، بازارچهی محلی و خدمات روزمره، همگی در فاصلهای قابل پیادهروی از یکدیگر قرار داشتند. این الگوی فشرده و چندکاربری، شباهت قابل توجهی با مفهوم امروزی «شهر ۱۵ دقیقهای» (15-Minute City) دارد که در شهرسازی معاصر بهعنوان الگویی مطلوب برای کاهش وابستگی به خودرو مطرح شده است — تا جایی که برخی پژوهشگران معاصر مستقیماً محلههای تاریخی ایرانی (مانند محلهی فهادان در یزد) را نمونهای پیشینی از همین مفهوم توصیف کردهاند.
پژوهشهای شهری، رشد پراکنده و کمتراکم تهران در حاشیهی شهر، ضعف در ترکیب کاربریها (تفکیک شدید مناطق مسکونی از مناطق تجاری و کاری)، و افزایش طول سفرهای روزانهی ساکنان را بهروشنی مستند کردهاند. این الگو، ساکنان بسیاری از مناطق جدیدتر تهران را به سفرهای طولانی و وابسته به خودرو برای دسترسی به کار، خرید یا خدمات، وادار میکند — دقیقاً نقطهی مقابل الگوی محلهی فشردهی سنتی.
نکتهی امیدوارکننده این است که این موضوع اکنون در کانون توجه پژوهشی و سیاستگذاری قرار گرفته: پژوهشهایی با عنوان صریح «آیا تهران میتواند به یک شهر ۱۵ دقیقهای تبدیل شود؟» با استفاده از دادههای ماهوارهای و شهرداری، امکانسنجی بازگشت تهران به الگوی محلهی فشرده و خودکفا را بررسی میکنند.
از منظر این اصل، وضعیت فعلی تهران فاصلهی زیادی با آرمان محلهی سنتی دارد، اما برخلاف برخی اصول دیگر، این یکی از معدود حوزههایی است که گفتگوی فعال دانشگاهی و سیاستی دربارهی بازگشت به آن — ولو با زبان و ابزار امروزی — در جریان است.