نویسنده: هادی عطایی
در الگوی شمارهی ۱۰۶ کتاب «زبان الگو»، با عنوان «فضای باز مثبت» (Positive Outdoor Space)، کریستوفر الکساندر مسئلهای را مطرح میکند که در نگاه اول ساده به نظر میرسد، اما پیامدهای عمیقی دارد: فضاهای بازی که صرفاً «باقیمانده»ی میان ساختمانها هستند — بدون شکل، بدون مرز مشخص، بدون هدف — عملاً هرگز مورد استفاده قرار نمیگیرند.
الکساندر بین دو نوع فضای باز تمایز قائل میشود. فضای باز «منفی»، فضایی بیشکل است — باقیماندهای که وقتی ساختمانها روی زمین قرار میگیرند، پشت سر خود بهجا میگذارند. در مقابل، فضای باز «مثبت» شکلی مشخص و قطعی دارد — به همان اندازه که یک اتاق شکل مشخصی دارد — و این شکل، به همان اندازهی شکل ساختمانهای اطرافش اهمیت دارد. به بیان دیگر، فضای مثبت چیزی است که آگاهانه طراحی شده، نه چیزی که تصادفاً باقی مانده است.

حیاط مرکزی در خانهی سنتی ایرانی، دقیقاً همان چیزی است که الکساندر توصیف میکند: فضایی با مرز کاملاً مشخص (دیوارهای اتاقها و ایوانهای اطراف آن)، با عملکردی روشن (نشستن، بازی، گردهمایی خانواده)، و با کیفیتی که هیچکس آن را «فضای خالی باقیمانده» نمینامد — بلکه آن را بهعنوان یکی از مهمترین «اتاقهای» خانه، حتی بدون سقف، بهحساب میآورد.
در مقابل، بسیاری از مجتمعهای آپارتمانی امروزی، دقیقاً همان الگوی «فضای منفی» را بازتولید میکنند که الکساندر هشدار داده بود: باریکههای چمن بیهدف، پارکینگهای گسترده، یا فاصلههای خالی و بیشکل میان برجها — فضاهایی که نه مرز روشنی دارند، نه عملکرد مشخصی، و در نتیجه، تقریباً هیچکس در آنها زمان نمیگذراند.

برای کودکان، این تفاوت بهشدت ملموس است. حیاط، فضایی امن، تعریفشده و قابلنظارت بود — جایی که کودک میتوانست بازی کند، در حالیکه همچنان کاملاً «در خانه» محسوب میشد. فضای رهاشدهی میان برجها، برعکس، نه واقعاً خصوصی است و نه واقعاً عمومیای که برایش برنامهریزی شده باشد؛ نتیجه، فضایی است که والدین آن را برای بازی مستقل کودک چندان امن یا مناسب نمیدانند، و کودک عملاً از یک فضای باز معنادار برای بازی محروم میماند.
برای بزرگسالان نیز، فضای باز مثبت به معنای وجود مکانی واقعی برای نشستن، گفتوگو با همسایه، یا صرفاً حضور در فضای باز بدون نیاز به ترک کامل محدودهی خانه بود. فضای منفی و بیشکل میان برجها، این امکان را نیز از میان میبرد — نتیجه آن میشود که «فضای باز» مجتمع، در عمل، فقط مسیری برای عبور از پارکینگ به درِ ورودی است، نه مکانی برای واقعاً بودن.
درسی که از این الگو میتوان گرفت، لزوماً بازگشت به حیاط مرکزی سنتی نیست، بلکه توجه به همان اصل بنیادین است: فضای باز اطراف هر ساختمان، باید آگاهانه و با مرز، عملکرد و شکلی مشخص طراحی شود — نه اینکه صرفاً فاصلهی خالیای باشد که از قرار گرفتن ساختمانها در کنار هم باقی مانده است. هر مجتمع مسکونیای که حتی یک فضای باز کوچک اما با شکل و هدف روشن داشته باشد، فرصت واقعی بیشتری برای زندگی جمعی و بازی کودکان فراهم میکند، در مقایسه با فضایی وسیع اما بیشکل و بیهدف.
———
هادی عطایی — ۲۶ مرداد ۱۴۰۵
در حال بارگذاری...