نویسنده: هادی عطایی
در الگوی شمارهی ۱۵۹ کتاب «زبان الگو»، با عنوان «نور از دو سو در هر اتاق» (Light on Two Sides of Every Room)، کریستوفر الکساندر ادعایی مطرح میکند که در نگاه اول ساده به نظر میرسد اما پیامدهای روانشناختی عمیقی دارد: اتاقی که فقط از یک سو نور میگیرد — هرچقدر پنجرهاش هم بزرگ باشد — هرگز بهاندازهی اتاقی که از دو دیوار متفاوت روشن میشود، برای زیستن واقعی مناسب نیست.
وقتی نور فقط از یک جهت به اتاق میتابد، تضاد شدیدی میان دیوار روشن و بقیهی فضا شکل میگیرد؛ چشم برای انطباق با این تضاد خسته میشود و مغز، ناخودآگاه، اتاق را بیشتر شبیه یک راهرو یا فضای گذرا درک میکند تا مکانی برای ماندن. نور از دو سو، برعکس، سایهها را نرم میکند، روشنایی را یکنواختتر میسازد، و از همه مهمتر، امکان دیدن بیرون را از دو زاویهی متفاوت فراهم میآورد — و همین، حس جهتیابی و اتصال به دنیای بیرون را به اتاق میبخشد؛ حسی که یک جعبهی بنبست با یک پنجره هرگز نمیتواند بدهد.
در خانهی سنتی ایرانی، اتاق تکسو تقریباً استثناست، نه قاعده. بیشتر اتاقهای اصلی، همزمان به حیاط مرکزی باز میشدند و هم از طریق ارسی یا پنجرهای دوم رو به کوچه، حیاطخلوت، یا فضای مجاور نور میگرفتند. بادگیرها و جهتگیری ساختمان حول محور حیاط نیز همین اصل را در مقیاس بزرگتر تکرار میکردند: هوا و نور، هرگز فقط از یک راه وارد نمیشدند.

در بیشتر آپارتمانهای امروزی، بهدلیل دیوارهای مشترک با واحدهای مجاور و فشار برای بیشینهکردن متراژ مفید، اتاقها — بهویژه اتاقخوابها — معمولاً فقط یک دیوار خارجی دارند. راهروهای داخلی که اتاقها را به هم وصل میکنند، اغلب هیچ پنجرهای ندارند و کاملاً به نور مصنوعی وابستهاند.

نور طبیعی نقش مستقیمی در تنظیم ریتم شبانهروزی، خلقوخو و حتی عملکرد تحصیلی کودکان دارد. اتاقخوابی که فقط از یک دیوار نور میگیرد و اغلب ساعاتی از روز در سایهی ساختمان مجاور قرار میگیرد، کودک را از تجربهی مستقیم تغییرات نور در طول روز — که ساعت درونی بدن با آن تنظیم میشود — محروم میکند و اغلب او را بهسمت نور مصنوعی صفحهنمایشها سوق میدهد.
برای بزرگسالان، اتاق تکسو معمولاً به این معناست که چیدمان مبلمان مجبور است حول یک دیوار بچرخد و باقی فضا در سایه بماند؛ در مقابل، اتاقی با نور از دو سو، امکان استفادهی انعطافپذیر از فضا را میدهد — گوشهای برای مطالعه نزدیک یک پنجره، گوشهای دیگر برای کار نزدیک پنجرهی دوم. سالها زندگی در اتاقهای کمنور و تکسو، در پژوهشهای مرتبط با معماری و سلامت روان، با رضایت پایینتر از خانه و افزایش نشانههای افسردگی فصلی مرتبط دانسته شده است.
این الگو، برخلاف «شیب صمیمیت» یا «فضای باز مثبت»، در وهلهی اول الگویی اجتماعی نیست — اما ردی از تأثیر اجتماعی هم دارد: اتاقی که همزمان رو به حیاط خانه و هم رو به کوچه باز میشد، ساکن را بهطور همزمان به دو حوزهی متفاوت متصل نگه میداشت — زندگی خانوادگی در حیاط، و زندگی محله در کوچه. اتاق تکسوی آپارتمانی، وقتی آن یک پنجره هم رو به پارکینگ یا دیوار ساختمان مجاور باز میشود، ساکن را از هر دوی این حوزهها همزمان قطع میکند.
نور، در معماری اسلامی-ایرانی، هرگز صرفاً یک مسئلهی فنی نبود. در کنار جایگاه نمادین نور در اندیشهی اسلامی، معماران سنتی ایران، از طریق ارسی، بادگیر، و جهتگیری دقیق اتاقها حول حیاط، عملاً تضمین میکردند که هیچ اتاق مهمی صرفاً از یک راه نور و هوا نگیرد. این، انتخابی تصادفی یا صرفاً زیباییشناختی نبود؛ پاسخی آگاهانه بود به نیاز اقلیمی برای تهویهی متقابل، همزمان با ارزشی که در این سنت برای نور، هم بهعنوان کارکرد و هم بهعنوان معنا، قائل بودند.
درسی که از این الگو میتوان گرفت، ساده و قابلاجراست: هر اتاقی که قرار است محل واقعی زیستن باشد — نه صرفاً فضایی برای خواب موقت — باید دستکم از دو جهت متفاوت نور بگیرد. این معیار، در طراحی امروزی، اغلب فدای تراکم و متراژ میشود؛ اما هزینهی پنهان آن، اتاقهایی است که ساکنانشان، حتی بدون آنکه دلیلش را بدانند، هرگز واقعاً در آنها احساس «بودن» نمیکنند.
———
هادی عطایی — ۲۷ مرداد ۱۴۰۵
در حال بارگذاری...