زبان الگو، از آغاز — الگوی شماره ۱: «مناطق مستقل» — چرا همهچیز باید در تهران باشد؟
نویسنده: هادی عطایی
کتاب «زبان الگو»ی کریستوفر الکساندر، ۲۵۳ الگو را نه بر اساس موضوع، بلکه بر اساس مقیاس مرتب کرده است — از منطقه و شهر (الگوهای ۱ تا ۹۴)، تا ساختمان و اتاق (الگوهای ۹۵ تا ۲۰۴)، تا جزئیات ساخت (الگوهای ۲۰۵ تا ۲۵۳). پنج مقالهی پیشین این مجموعه، همگی از میان الگوهای مقیاس خانه انتخاب شده بودند. از این مقاله به بعد، مجموعه را بهترتیب واقعی کتاب، از الگوی شمارهی ۱، دنبال میکنیم — حتی اگر این یعنی نگاه از مقیاسی بسیار بزرگتر از یک اتاق یا یک خانه.
الگوی شمارهی ۱: «مناطق مستقل»
الکساندر با این ادعا کتاب را آغاز میکند: هیچ کلانشهری، تا وقتی به شکل مناطقی کوچک و نسبتاً مستقل — با منابع طبیعی و انسانی خودشان، و با جمعیتی در حدود چند میلیون نفر — سازماندهی نشود، به تعادل واقعی نمیرسد. وقتی قدرت اقتصادی، سیاسی، آموزشی، و فرهنگی یک کشور، بهجای پخششدن میان چند منطقهی توانمند، در یک نقطهی واحد متمرکز میشود، آن نقطه بهناچار متورم میشود — و بقیهی سرزمین، از منابع و فرصتهای واقعی، خالی میماند.
ایران سنتی: کشوری از مناطق نسبتاً مستقل
ایران تاریخی، تا پیش از دورهی مدرن، دقیقاً به همین شکل سازمان یافته بود. اصفهان، شیراز، تبریز، یزد، کاشان، قزوین — هرکدام مرکز اقتصادی و فرهنگی منطقهی خودشان بودند؛ هرکدام بازار، صنعت، و معماری مخصوص به خود داشتند. جالب اینجاست که تقریباً تمام تصاویری که در این مجموعه تا اینجا از معماری سنتی ایرانی استفاده شده — خانههای کاشان، ایوانهای اصفهان — از همین شهرهای منطقهای میآیند، نه از تهران؛ چون تهران، بهعنوان یک مرکز شهریِ بزرگ با هویت معماری خاص خودش، پدیدهای نسبتاً متأخر است.

تهران امروز: تمرکز همهچیز در یک نقطه
در ایران امروز، بخش بزرگی از فرصتهای اقتصادی، اداری، آموزشی عالی، و حتی فرهنگی، در تهران متمرکز شده است. نتیجهی این تمرکز، مهاجرت پیوستهی جمعیت از سراسر کشور بهسمت یک شهر واحد است — دقیقاً همان الگویی که الکساندر هشدار میدهد. فشار جمعیتی حاصل از این تمرکز، یکی از دلایل اصلیای است که چرا زمین در تهران اینقدر گران است، چرا آپارتمانها اینقدر کوچک و متراکم ساخته میشوند، و چرا حیاط و ایوان و فضای باز مثبت — که در مقالههای پیشین این مجموعه به آنها پرداختیم — از دسترس بسیاری از خانوادهها خارج شده است.

پیامد برای زندگی کودکان
کودکانی که در نتیجهی این مهاجرت اقتصادی به تهران آورده میشوند، اغلب خانواده را از بستر آشنای خود — پدربزرگ و مادربزرگ، فامیل، محلهی قدیمی — جدا میکنند. در تهران نیز، بهدلیل فشردهشدن جمعیت در فضایی محدود، کودک با تراکم بیشتر، فضای بازی کمتر، و آلودگی هوای شدیدتر روبهرو میشود؛ نتیجهی مستقیم همان تمرکزی است که الگوی اول از آن سخن میگوید، نه صرفاً یک انتخاب طراحی معماری.
پیامد برای زندگی بزرگسالان
برای بسیاری از بزرگسالان، زندگی در تهران انتخاب نیست، بلکه ضرورت اقتصادی است — چون فرصت شغلی معادل، در منطقهی خودشان وجود ندارد. این ضرورت، فشار مضاعفی بر توان مالی خانواده برای تأمین مسکن وارد میکند: در شهری با تقاضای مسکن بسیار بیشتر از منطقهی مبدأ، بخش بزرگتری از درآمد صرف اجاره یا رهن میشود — دقیقاً برعکس آنچه در یک «منطقهی مستقل» با اقتصاد متعادلتر ممکن بود اتفاق بیفتد.
پیامد برای زندگی اجتماعی
در مقیاس ملی، این الگو دقیقاً همان چیزی است که بافت اجتماعی مناطق را تضعیف میکند: شهرهای کوچکتر جمعیت جوان خود را از دست میدهند، و تهران با جمعیتی روبهرو میشود که بخش بزرگی از آن، ریشهی اجتماعی عمیقی در محلهی جدید خود ندارد. نتیجه، دقیقاً نقطهی مقابل چیزی است که در مقالهی «خوشهی خانه» به آن اشاره خواهیم کرد: جای اینکه همسایگی، بر پایهی سالها آشنایی شکل بگیرد، در بسیاری از محلههای تهران، همسایگان اغلب برای هم غریبه باقی میمانند.
جایگاه این الگو در سنت ایرانی
نظام سنتی حکمرانی و اقتصاد در ایران، با وجود همهی فراز و نشیبهای تاریخیاش، معمولاً فضای واقعی برای رشد مستقل مراکز منطقهای باقی میگذاشت — بازارهای محلی، صنایعدستی منطقهای، و حتی معماریهای کاملاً متمایز شهر به شهر، همگی نشانهی این استقلال نسبی بودند. تمرکز شدید امروزی حول یک پایتخت واحد، بیشتر پدیدهای مدرن و اداری است تا امتداد طبیعی آن سنت.
نتیجه
درسی که از این الگو میتوان گرفت، فراتر از طراحی یک خانه یا حتی یک محله است: تا وقتی فرصتهای واقعی اقتصادی و آموزشی، در چند منطقهی توانمند کشور پخش نشوند، فشار جمعیتی روی تهران — و بهتبع آن، کوچکشدن مداوم واحدهای مسکونی و ازدسترفتن کیفیتهایی مثل حیاط، ایوان، و فضای باز مثبت — ادامه خواهد داشت. مقالههای بعدی این مجموعه، بهترتیب کتاب، همین مسیر را از مقیاس منطقه بهسمت مقیاس شهر و محله ادامه میدهند، پیش از آنکه دوباره به مقیاس خانه برسیم.
———
هادی عطایی — ۲۹ مرداد ۱۴۰۵
نظرات (0)
در حال بارگذاری...