الگوی شمارهی ۱۱ کتاب «زبان الگو»، با عنوان «منطقهی رفتوآمد محلی» (Local Transport Areas)، از مقیاس کلانشهر و پخششدگی مرکزهای پرجنبوجوش آن — که در الگوی پیشین بود — به پرسشی روزمرهتر میرسد: در همان محله، در همان خیابانی که هرروز از آن رد میشویم، رفتوآمد باید چگونه باشد؟ استدلال الکساندر صریح است: خودرو، برای سفرهای بلند میان شهر عالی است، اما برای سفرهای کوتاه و محلی، همان چیزی است که زندگی اجتماعی خیابان را میکشد.
الکساندر پیشنهاد نمیکند خودرو را از خیابانهای محلی حذف کنیم؛ پیشنهاد او این است که سفر کوتاه با خودرو را عمداً کند و کمی ناخوشایند کنیم — از طریق پیچ، سرعتگیر، عرض کم خیابان یا نبود مسیر مستقیم — تا پیادهروی، دوچرخه یا موتور، بهطور طبیعی گزینهی جذابتر برای سفرهای کوتاه شوند. در مقابل، سفرهای بلند میان محلهها باید از طریق شبکهای جدا و سریعتر انجام شوند، نه از دل بافت محلی. نتیجه، خیابانهای محلیای است که کودک میتواند در آنها بازی کند و همسایهها میتوانند در آنها بایستند و گفتوگو کنند، بدون تهدید دائمی خودرویی که با سرعت رد میشود.
شهر سنتی ایران، قرنها پیش از وجود خودرو، دقیقاً همین اصل را — نه از سر آگاهی نظری، که از سر منطق ساختوساز — در کوچههایش پیاده کرده بود. کوچههای باریک، پیچدرپیچ و گاه سرپوشیدهی بافت قدیم، از ابتدا برای عبور آهستهی پیاده و چارپا طراحی شده بودند، نه برای هیچ نوع ترافیک سریع. همین باریکی و پیچش، که امروز گاه بهعنوان «عقبماندگی» بافت قدیم توصیف میشود، دقیقاً همان کیفیتی است که الکساندر برای خیابان محلی تجویز میکند: مسیری که در آن، عبور تند و بیوقفه از ابتدا ممکن نیست.

طراحی خیابانهای حومهی آمریکایی، دقیقاً برعکس این منطق عمل میکند: حتی کوچکترین خیابانهای محلی و مسکونی، با عرض زیاد، پیچهای باز و دید بلند طراحی میشوند — استانداردهایی که برای عبور راحت و سریع خودرو ساخته شدهاند، نه برای امنیت پیاده یا کودک. سلسلهمراتب رسمی «خیابان شریانی-خیابان جمعکننده-خیابان محلی» در مهندسی ترافیک آمریکایی، حتی در پایینترین سطح خود، اولویت را بهجای عابر، به روانی عبور خودرو میدهد؛ نتیجه، خیابانهای محلیای است که کودکان بهندرت در آنها دوچرخهسواری یا بازی میکنند، چون خطر واقعی است.
در دههی ۱۹۷۰، در شهر دلفت هلند، ساکنان یک محله بهطور غیررسمی موانعی در خیابانهای محلیشان گذاشتند تا سرعت خودروها را پایین بیاورند — تجربهای که بعدها به رسمیت قانونی رسید و به «وونرف» (Woonerf، بهمعنای تقریبی «حیاط مسکونی») معروف شد: خیابانی با سطح مشترک و بدون جدولبندی مشخص میان پیادهرو و سوارهرو، که در آن قانوناً خودرو باید با سرعت گام آهسته حرکت کند و پیاده و کودک، اولویت دارند. این الگو امروز، نیمقرن بعد، همچنان بخشی رسمی از قانون ترافیک هلند است و در بسیاری از محلههای مسکونی این کشور اجرا میشود — نه بهعنوان یادگار تاریخی، که بهعنوان استاندارد زندهی طراحی خیابان محلی.

کودکی که در خیابانی محلی بزرگ میشود که خودرو در آن مجبور به حرکت آهسته است، میتواند بخشی از استقلال حرکتیاش را — دوچرخهسواری تا انتهای کوچه، بازی در فضای جلوی خانه — بدون نظارت دائمی بزرگسالان تجربه کند. در خیابانی طراحیشده برای عبور سریع خودرو، این استقلال، حتی در کوتاهترین فاصله، به ریسکی واقعی تبدیل میشود.
برای بزرگسالان، خیابان محلیای که خودرو در آن کند حرکت میکند، فضایی امنتر برای پیادهروی روزمره، گفتوگوی کوتاه با همسایه در پیادهرو، یا اجازهدادن به کودک برای بازی بیرون از خانه فراهم میکند — چیزی که در خیابانی طراحیشده صرفاً برای عبور خودرو، بهندرت اتفاق میافتد.
خیابانی که خودرو در آن مهمان است نه صاحبخانه، به فضایی برای توقف، گفتوگو و حضور جمعی تبدیل میشود؛ خیابانی که فقط برای عبور سریع طراحی شده، هرگز این نقش را پیدا نمیکند — حتی اگر از نظر رسمی «خیابان مسکونی» نامیده شود.
بسیاری از خیابانکشیهای شهری ایران، از دوران رضاشاه تا امروز، دقیقاً در جهت مخالف منطق کوچهی سنتی حرکت کردهاند: عریضکردن خیابانهای محلی برای عبور راحتتر خودرو، دقیقاً همان کیفیتی را از بین میبرد که کوچهی قدیمی، بدون هیچ برنامهی آگاهانهای، داشت. امروز، در بیشتر محلههای تازهساز تهران، حتی کوچکترین خیابانهای داخلی هم برای عبور روان خودرو طراحی میشوند، نه برای امنیت پیاده — دقیقاً همان مسیری که حومهی آمریکایی رفته، نه مسیری که کوچهی ایرانی، برای قرنها، بدون نیاز به نام «وونرف»، پیموده بود.
درسی که از این الگو میتوان گرفت این است: خیابان محلی امن، محصول شانس یا نوستالژی نیست — محصول یک تصمیم طراحی آگاهانه است: کند کردن عمدی خودرو در مقیاس محلی، و رهاکردن سرعت برای شبکهای جدا در مقیاس بزرگتر. کوچهی ایرانی این تصمیم را، بدون آنکه نامش را بداند، قرنها پیش گرفته بود؛ وونرف هلندی، همان تصمیم را امروز، آگاهانه و قانونی، ادامه میدهد.
———
هادی عطایی — ۱۸ شهریور ۱۴۰۵
در حال بارگذاری...