زبان الگو، از آغاز — الگوی شماره ۲: «توزیع شهرها» — چرا هیچ شهری همتراز تهران وجود ندارد؟
نویسنده: هادی عطایی
الگوی شمارهی ۲ کتاب «زبان الگو»، با عنوان «توزیع شهرها» (The Distribution of Towns)، مستقیماً ادامهی الگوی نخست است. اگر منطقه باید نسبتاً مستقل باشد، سوال بعدی این است: درون آن منطقه، جمعیت باید چگونه در شهرها پخش شود؟ پاسخ الکساندر این است: نه بهشکل یک شهر غولآسا با روستاهای پراکندهی خالی از سکنه در اطرافش، و نه بهشکل شهرهای هماندازه و یکنواخت، بلکه بهشکل طیفی طبیعی از اندازهها — چند شهر بزرگ، چند شهر میانی بیشتر، و شهرهای کوچک بسیار — که هرکدام گزینهی واقعی و متفاوتی برای زندگی ارائه میدهند.
چرا یک شهر غولآسا کافی نیست؟
وقتی یک شهر واحد، بهطور نامتناسب، از همهی شهرهای دیگر منطقه بزرگتر میشود — پدیدهای که در جغرافیای شهری «شهر غالب» یا primate city نامیده میشود — آن شهر عملاً تنها گزینهی واقعی برای هرکسی میشود که بهدنبال فرصت اقتصادی، آموزشی، یا فرهنگی واقعی است. شهرهای میانی و کوچک، بهجای آنکه نقش خودشان را ایفا کنند، صرفاً به ایستگاههای موقتی در مسیر مهاجرت بهسمت آن یک شهر تبدیل میشوند.
ایران سنتی: طیفی واقعی از شهرها
نظام شهری ایران پیش از دورهی مدرن، تا حد زیادی همین طیف طبیعی را داشت. در کنار مراکز بزرگ منطقهای مثل اصفهان یا تبریز، شهرهایی مثل یزد، کاشان، قزوین، کرمان و دهها شهر دیگر، هرکدام اقتصاد، صنعت، و هویت معماری مستقل خودشان را داشتند — یزد با صنعت نساجی و معماری بادگیرهایش، کاشان با فرش و کاشیکاریاش. هیچکدام صرفاً «حومهی خالی» یک شهر دیگر نبودند.

ایران امروز: یک شهر، و بقیه در سایهی آن
در دهههای اخیر، این طیف بهشدت بهسمت یک قطب واحد کج شده است. تهران، نهفقط پایتخت سیاسی، بلکه عملاً مرکز غالب اقتصادی، آموزشی، و فرهنگی کشور شده — در حالیکه بسیاری از شهرهای میانی، با وجود ظرفیت تاریخیشان، نتوانستهاند نقشی همتراز ایفا کنند. نتیجه، دقیقاً همان چیزی است که الگوی دوم هشدار میدهد: شهری که تقاضای مسکن در آن از عرضهی واقعی زمین بسیار پیشی میگیرد، و آپارتمانهایی که هر سال کوچکتر و متراکمتر میشوند.

پیامد برای زندگی کودکان
در منطقهای با توزیع سالم شهرها، کودک میتواند در شهری میانی، با فضای باز بیشتر و ترافیک کمتر، رشد کند، بیآنکه خانواده از فرصتهای واقعی محروم بماند. در نبود چنین طیفی، بسیاری از خانوادهها مجبورند کودک را در تراکم و آلودگی تهران بزرگ کنند — نه چون تهران انتخاب بهتری است، بلکه چون عملاً تنها گزینهی دارای فرصت واقعی است.
پیامد برای زندگی بزرگسالان
برای بزرگسالان، نبود شهرهای میانیِ همتراز بهمعنای نبود «گزینهی دوم» واقعی است. کسی که در یک شهر میانی بهدنبال کار حرفهای یا تحصیلات تکمیلی میگردد، اغلب متوجه میشود که مسیر واقعی، از تهران میگذرد — و همین، فشار مضاعفی بر بازار مسکن پایتخت وارد میکند که مستقیماً به کوچکترشدن واحدهای مسکونی و بالارفتن قیمت منجر میشود.
پیامد برای زندگی اجتماعی
طیف سالم شهرها، تنوع واقعی سبک زندگی را هم ممکن میسازد — کسی میتواند آرامش نسبی یک شهر کوچک را انتخاب کند، بدون آنکه از زندگی اجتماعی و اقتصادی واقعی محروم بماند. وقتی این طیف از بین میرود، همه بهسمت یک الگوی واحد زندگی — آپارتماننشینی متراکم در یک کلانشهر — رانده میشوند، و تنوع بافت اجتماعی کشور، بهمرور، در برابر یکدستیِ حومههای تهران رنگ میبازد.
جایگاه این الگو در سنت ایرانی
شبکهی شهری سنتی ایران، بهواسطهی جغرافیای طبیعی کشور — واحههای پراکنده حول منابع آب، مسیرهای تجاری جادهی ابریشم، و فاصلهی طبیعی میان کانونهای کشاورزی — بهطور ارگانیک همین طیف از اندازههای شهری را تولید کرده بود، بدون آنکه نیاز به برنامهریزی متمرکز داشته باشد. تمرکز شدید امروزی حول یک پایتخت واحد، محصول سیاستهای اداری و اقتصادی قرن بیستم است، نه ادامهی طبیعی آن جغرافیای تاریخی.
نتیجه
درسی که از این الگو میتوان گرفت این است: راهحل واقعیِ بحران مسکن تهران، صرفاً ساختوساز بیشتر در خود تهران نیست، بلکه توانمندسازی واقعی شهرهای میانی کشور است — تا آنها هم بتوانند فرصت اقتصادی و آموزشی واقعی ارائه دهند، و بخشی از فشاری را که اکنون بهطور کامل روی پایتخت متمرکز شده، جذب کنند. تا وقتی این اتفاق نیفتد، هر بحث دیگری دربارهی کیفیت مسکن در تهران، در برابر این فشار ساختاری، اثر محدودی خواهد داشت.
———
هادی عطایی — ۲۹ مرداد ۱۴۰۵
نظرات (0)
در حال بارگذاری...