بازگشت به مقالات
🌳معماری و شهرسازی۳۰ مرداد ۱۴۰۵

زبان الگو، از آغاز — الگوی شماره ۳: «انگشتان شهر و روستا» — چرا رسیدن به طبیعت واقعی از اکثر تهران این‌قدر دور است؟

نویسنده: هادی عطایی

الگوی شماره‌ی ۳ کتاب «زبان الگو»، با عنوان «انگشتان شهر و روستا» (City Country Fingers)، از مقیاس منطقه و شبکه‌ی شهرها، به شکل فیزیکی یک شهر واحد می‌رسد. الکساندر می‌گوید: شهر سالم، به‌جای گسترش یکپارچه و توپر، باید به‌شکل انگشتانی باشد که در زمین باز و کشاورزی اطرافش نفوذ می‌کنند — به‌طوری‌که از هر نقطه‌ی شهر، در فاصله‌ای کوتاه، بشود به طبیعت واقعی رسید، نه صرفاً یک پارک محصور.

چرا یک توده‌ی شهریِ یکپارچه کافی نیست؟

وقتی شهر به‌شکل یک توده‌ی متراکم و بی‌وقفه گسترش می‌یابد، زمین باز و کشاورزی، به‌مرور، فقط در لبه‌های بسیار دور شهر باقی می‌ماند — جایی که برای اکثر ساکنان، عملاً غیرقابل‌دسترس روزانه است. الکساندر تأکید می‌کند که این فاصله، صرفاً یک مسئله‌ی زیبایی‌شناختی نیست؛ نبود دسترسی روزمره به طبیعت واقعی، بر سلامت روان و کیفیت زندگی ساکنان اثر مستقیم می‌گذارد.

باغ ایرانی: انگشتانی که در دل شهر نفوذ می‌کردند

سنت باغ‌سازی ایرانی، از دیرباز، دقیقاً همین اصل را در عمل پیاده کرده بود. باغ‌های ایرانی — از باغ فین کاشان تا باغ‌های ارم و دلگشای شیراز — نه در بیرون شهر، بلکه در پیوند مستقیم با بافت شهری قرار داشتند؛ خیابان‌ها و محله‌ها، اغلب مستقیماً به باغ‌ها می‌رسیدند. حتی در مقیاس خانه، حیاط سنتی ایرانی، با درختان میوه و باغچه‌اش، خودش نوعی «انگشت» کوچک از طبیعت بود که تا دل خانه نفوذ می‌کرد.

باغ فین کاشان — نمونه‌ای از باغ ایرانی که به‌طور مستقیم در پیوند با بافت شهر قرار داشت — عکس: Erfan Ghofrani (CC BY-SA 4.0)، ویکی‌مدیا کامانز
باغ فین کاشان — نمونه‌ای از باغ ایرانی که به‌طور مستقیم در پیوند با بافت شهر قرار داشت — عکس: Erfan Ghofrani (CC BY-SA 4.0)، ویکی‌مدیا کامانز

تهران امروز: توده‌ای که انگشت‌ها را یکی‌یکی بلعیده است

در طول دهه‌های گسترش تهران، بسیاری از باغ‌ها و اراضی کشاورزی‌ای که زمانی بخشی از بافت شهر بودند — در محله‌هایی مثل قیطریه، زرگنده، و حتی بخش‌هایی از تجریش — به‌تدریج به ساختمان‌های مسکونی تبدیل شدند. نتیجه، توده‌ای تقریباً پیوسته از ساخت‌وساز است که تنها در دامنه‌های البرز، در شمالی‌ترین نقطه‌ی شهر، هنوز رد واقعی طبیعت را حفظ کرده — و همین، دسترسی به طبیعت را برای اکثر ساکنان شهر، به یک سفر طولانی تبدیل کرده است، نه یک قدم کوتاه.

نمای هوایی تهران، با توده‌ی پیوسته‌ی ساخت‌وساز که تا دامنه‌ی کوه توچال ادامه دارد — عکس: Hansueli Krapf (CC BY-SA 3.0)، ویکی‌مدیا کامانز
نمای هوایی تهران، با توده‌ی پیوسته‌ی ساخت‌وساز که تا دامنه‌ی کوه توچال ادامه دارد — عکس: Hansueli Krapf (CC BY-SA 3.0)، ویکی‌مدیا کامانز

پیامد برای زندگی کودکان

کودکی که در محله‌ای بدون هیچ «انگشت» واقعی از طبیعت بزرگ می‌شود، تجربه‌ی مستقیم فصل‌ها، خاک، درخت میوه، یا حتی صدای پرنده را از دست می‌دهد — مگر آنکه خانواده وقت و امکان سفر به دامنه‌ی کوه یا بیرون شهر را داشته باشد. این، دقیقاً همان چیزی است که حیاط خانه‌ی سنتی، بدون نیاز به هیچ سفری، به‌طور روزمره فراهم می‌کرد.

پیامد برای زندگی بزرگ‌سالان

برای بزرگ‌سالان، نبود دسترسی روزمره به فضای باز واقعی، به‌معنای وابستگی کامل به پارک‌های شهری است — که اگرچه مفیدند، اما با یک باغ یا مزرعه‌ی واقعی، از نظر تنوع زیستی و حس واقعی «بیرون از شهر بودن»، تفاوت اساسی دارند. پژوهش‌های مرتبط با سلامت روان شهری، بارها نشان داده‌اند که دسترسی روزمره به طبیعت واقعی، با کاهش استرس و بهبود خلق‌وخو رابطه‌ی مستقیم دارد.

پیامد برای زندگی اجتماعی

باغ‌های ایرانی، به‌طور سنتی، صرفاً فضای سبز نبودند؛ محل گردهمایی خانوادگی، مهمانی، و حتی رویدادهای محله‌ای هم بودند. با از‌بین‌رفتن این باغ‌ها در بافت شهری، بخشی از فضاهای طبیعیِ گردهمایی اجتماعی هم از بین رفته است؛ آنچه باقی مانده، عمدتاً پارک‌های عمومی شلوغ‌اند که نقش مشابهی، اما با کیفیتی متفاوت، ایفا می‌کنند.

جایگاه این الگو در معماری اسلامی و سنت ایرانی

باغ ایرانی، با طرح چهارباغ خود، ریشه در برداشتی نمادین از بهشت در تفکر اسلامی-ایرانی دارد — تقسیم باغ به چهار بخش با جوی‌های آب مرکزی، بازنمایی زمینی مفهوم بهشت بود. این، نشان می‌دهد که پیوند میان فضای ساخته‌شده و طبیعت کاشته‌شده، در سنت ایرانی، صرفاً یک انتخاب کاربردی نبود، بلکه ارزشی فرهنگی و معنوی عمیق داشت — دقیقاً همان اصلی که الکساندر، قرن‌ها بعد و از زاویه‌ای کاملاً متفاوت، به‌عنوان یک الگوی معماری سالم دوباره کشف کرد.

نتیجه

درسی که از این الگو می‌توان گرفت این است: راه‌حل، صرفاً ساخت پارک‌های بیشتر در داخل بافت متراکم نیست، بلکه حفظ و احیای «انگشتان» واقعی طبیعت است — چه در قالب حفاظت از باغ‌ها و اراضی باقی‌مانده، چه در قالب گسترش کریدورهای سبز از دامنه‌ی البرز به‌سمت عمق محله‌ها. تا وقتی این انگشتان دوباره به بافت شهر بازنگردند، طبیعت واقعی برای اکثر ساکنان تهران، همچنان جایی دور باقی خواهد ماند، نه بخشی از زندگی روزمره.

———

هادی عطایی — ۳۰ مرداد ۱۴۰۵

نظرات (0)

در حال بارگذاری...