بازگشت به مقالات
🏞️معماری و شهرسازی۱۱ شهریور ۱۴۰۵

زبان الگو، الگوی شماره ۷: «حومه» — طبیعتی که ویلا به ویلا از بین می‌رود

نویسنده: هادی عطایی

الگوی شماره‌ی ۷ کتاب «زبان الگو»، با عنوان «حومه» (The Countryside)، از دو الگوی پیشین — «دره‌های کشاورزی» و «شهرهای کوچک» — یک قدم فراتر می‌رود و سراغ خودِ زمینِ باز می‌رود: مزرعه، جنگل، و طبیعت دست‌نخورده‌ای که شهر را احاطه کرده. الکساندر تأکید می‌کند که این زمین‌ها باید در قطعات بزرگ و پیوسته باقی بمانند — هم برای آنکه کشاورزی و جنگل‌داری فقط در مقیاس بزرگ به‌صرفه‌اند، و هم برای آنکه دسترسی واقعی به طبیعت دست‌نخورده، برای همه، حفظ شود.

چرا یک ویلا به‌تنهایی بی‌ضرر است، اما جمع‌شان فاجعه است

نکته‌ی ظریف این الگو در همین جاست: هیچ‌کس با ساختن یک ویلای تکی در دل طبیعت، آگاهانه قصد نابودی چیزی را ندارد. یک خانه، در میان هزاران هکتار زمین باز، واقعاً بی‌ضرر به‌نظر می‌رسد. اما وقتی این تصمیم، هزاران بار و توسط هزاران مالک متفاوت تکرار می‌شود — هرکدام بی‌خبر از تصمیم دیگری — نتیجه، زمینی است که دیگر نه پیوسته است، نه قابل کشت اقتصادی، و نه طبیعتی دست‌نخورده. الکساندر راه‌حل را نه در ممنوعیت ساخت‌وساز، بلکه در متمرکزکردن آن در شهرک‌های کوچک می‌بیند — دقیقاً همان چیزی که در الگوی «شهرهای کوچک» توضیح داده شد — به‌جای پراکندن هر خانه، تک و مجزا، در دل مزرعه یا جنگل.

روستای ایرانی: مرزی روشن میان خانه و مزرعه

روستاهای سنتی ایران، به‌طور طبیعی همین اصل را رعایت می‌کردند. بافت مسکونی روستا معمولاً فشرده و متمرکز بود — خانه‌ها به‌هم چسبیده، در اطراف مسجد و بازارچه‌ی محلی — و بلافاصله در بیرون از این هسته‌ی متراکم، زمین کشاورزی آغاز می‌شد: پیوسته، بی‌وقفه، و بدون آنکه خانه‌ای منفرد در وسط آن جا خوش کرده باشد. این مرزبندی روشن، تصادفی نبود؛ نظام تقسیم آب قنات ایجاب می‌کرد که زمین کشاورزیِ زیر پوشش هر رشته‌قنات، به‌صورت یکپارچه اداره شود، چون آب محدود بود و فقط در مقیاس جمعی معنا داشت.

تاکستان انگور و چهارطاقی سنتی در دامنه‌ی کوه الوند — نمونه‌ای از زمین کشاورزی پیوسته که الگوی «حومه» می‌خواهد از تکه‌تکه‌شدن محفوظ بماند — عکس: Shams bahari (CC BY-SA 4.0)، ویکی‌مدیا کامانز
تاکستان انگور و چهارطاقی سنتی در دامنه‌ی کوه الوند — نمونه‌ای از زمین کشاورزی پیوسته که الگوی «حومه» می‌خواهد از تکه‌تکه‌شدن محفوظ بماند — عکس: Shams bahari (CC BY-SA 4.0)، ویکی‌مدیا کامانز

لواسان و فشم: دامنه‌های البرز که ویلا به ویلا تکه‌تکه شدند

دقیقاً همین چیزی که الکساندر هشدار داده بود، در دهه‌های اخیر بر دامنه‌های جنوبی البرز — لواسان، فشم، شمشک، میگون — اتفاق افتاده است. زمین‌هایی که زمانی مزرعه، باغ، یا مرتع بودند، یکی‌یکی به قطعات ویلایی خصوصی تبدیل شدند؛ هر قطعه، به‌تنهایی، فقط یک خانه‌ی ییلاقی برای یک خانواده‌ی تهرانی. اما جمع این تصمیم‌های پراکنده، نتیجه‌ای به‌کلی متفاوت به‌بار آورده: دامنه‌ای که دیگر نه مزرعه‌ی یکپارچه است، نه طبیعت دست‌نخورده، بلکه شبکه‌ای از دیوارهای بلند و درهای فلزی است که حتی مسیر آب و تردد فصلی دام را هم قطع کرده‌اند.

ویلای تازه‌ساز در ارتفاعات میگون، فشم — نمونه‌ای از ساخت‌وساز پراکنده که دامنه‌های البرز را قطعه‌قطعه می‌کند — عکس: Milad Mosapoor (مجوز آزاد با ذکر منبع)، ویکی‌مدیا کامانز
ویلای تازه‌ساز در ارتفاعات میگون، فشم — نمونه‌ای از ساخت‌وساز پراکنده که دامنه‌های البرز را قطعه‌قطعه می‌کند — عکس: Milad Mosapoor (مجوز آزاد با ذکر منبع)، ویکی‌مدیا کامانز

پیامد برای زندگی کودکان

کودکی که قرار است در طبیعت واقعی رشد کند، در این دامنه‌های تکه‌تکه‌شده، عملاً به یک حیاط ویلایی محدود می‌شود — همان‌قدر محصور که آپارتمان تهران بود، فقط با منظره‌ی بهتر. آن تجربه‌ی گشت‌وگذار آزاد در دشت یا جنگل پیوسته، که خودِ دلیل اصلی خرید ویلای ییلاقی است، دقیقاً به‌خاطر همان خریدها از بین رفته است.

پیامد برای زندگی بزرگ‌سالان

برای بزرگ‌سالان، این روند دو هزینه‌ی پنهان دارد. اول، قیمت زمین در این مناطق، به‌خاطر تقاضای ویلاسازی، چنان بالا رفته که دیگر هیچ کشاورزی محلی نمی‌تواند رقابت اقتصادی کند — یعنی حتی مزارع باقی‌مانده هم دیر یا زود به قطعه‌ی بعدی تبدیل می‌شوند. دوم، برداشت غیرمجاز آب برای استخر و باغچه‌ی این ویلاها، فشار مضاعفی بر منابع آب زیرزمینی و قنات‌های همان منطقه وارد کرده — مشکلی که بارها در گزارش‌های زیست‌محیطی لواسان مطرح شده است.

پیامد برای زندگی اجتماعی

شاید ملموس‌ترین پیامد، خالی‌بودن این ویلاهاست: بیشتر آن‌ها فقط چند آخر هفته یا چند هفته‌ی تابستان در سال استفاده می‌شوند و باقی سال، پشت دیوار و در بی‌روح می‌مانند. جامعه‌ای که این الگو جایگزینش شده — روستای کوچک با اقتصاد کشاورزی فعال و ساکنان دائمی — با جامعه‌ای از خانه‌های تعطیل و بی‌سکنه، از نظر بافت اجتماعی، هیچ قابل‌قیاسی ندارد.

جایگاه این الگو در سنت ایرانی

نظام قنات، در عمل، دقیقاً همان چیزی بود که الکساندر توصیه می‌کند: حفاظت از زمین کشاورزی به‌صورت قطعات بزرگ و یکپارچه، چون فقط در آن مقیاس، سرمایه‌گذاری روی حفر و نگهداری قنات توجیه اقتصادی داشت. تقسیم زمین به قطعات کوچک ویلایی، این منطق را از پایه نقض می‌کند — نه فقط مزرعه از بین می‌رود، که زیرساخت آبی‌ای هم که قرن‌ها آن مزرعه را زنده نگه داشته بود، بی‌مصرف و رها می‌ماند.

نتیجه

درسی که از این الگو می‌توان گرفت این است: «نزدیکی به طبیعت» که ویلاهای لواسان و فشم می‌فروشند، دقیقاً همان چیزی است که ساخت‌شان آن را از بین می‌برد. طبیعتی که واقعاً ارزش دارد، طبیعتی پیوسته و یکپارچه است — نه پس‌مانده‌ی زمینی که میان صدها دیوار ویلایی جا مانده. اگر قرار است دامنه‌های البرز، هم برای کشاورزی و هم برای دسترسی واقعی به طبیعت، باقی بمانند، ساخت‌وساز باید در همان شهرک‌های کوچک متمرکز شود که الگوی پیشین از آن گفت — نه آنکه، خانه به خانه، خودِ چیزی را که به‌خاطرش آنجا رفته‌ایم، از بین ببریم.

———

هادی عطایی — ۱۱ شهریور ۱۴۰۵

نظرات (0)

در حال بارگذاری...